خشونت بر زنان از سلطه طالبان تا اكنون
NargisHashimi می نویسد "خشونت عليه زنان پيشينه تاريخی داشته و از ريشه های گوناگونی نشأت ميگيرد و تقريباً در همه جوامع بشری دیده شده است ، اما در کشورما افغانستان دامنهء خشونت عليه زنان بيشتر از ساير جا ها دارای پهنای عمیق وگسترده میباشد ؛ در افغانستان خشونت عليه زنان بعد از ظهور حکومت مجاهدين آغاز ودر مرحله طالبان والقاعده تا سرحد اعدام ، سنگسار،ضرب وشتم، تجاوز جنسی، هتک حرمت، ازدواج اجباری، ازدواج اطفال ، جلوگيری از مکتب رفتن دختران، ممانعت از کار کردن زنان در خارج از منزل، وضع قيودات در پوشيدن لباس و تحميل پوشيدن چادری، ادامه وگسترش يافت که اين همه نمونه های از خشونت عليه زنان است،
اکنون علی الرغم اينکه سلطه طالبان سرنگون شده ولی انديشه، طرز ديد وسلوک طالبانی چنان رشد وپرورش نموده که دمبدم به میتود های تازه بالای زن مصيبت ديده ومحروم افغان تحميل مي گردد که ياد آور همان فضای مختنق طالبانی وقرون وسطايی مي باشد، آتش سوزی مکاتب دخترانه به وسيله طالبان ادامه دارد وخود سوزی زنان منحيث پديده ننگين به مردان نیز بيداد می آفريند.
گروهی بنام طالب که دم از اسلام می زدند بنام بیرق داران اسلام وقتی وارد صحنه شدند ؛ بنام اسلام بی رحمی ها و جنایاتی را مرتکب شدند،چه آنها با عملیۀ محكومیت درمنازل وانزوای كامل، داكتر، معلم ، مامور، زن كارگر و دختر مملكت را كاملا محبوس ساختند و دختران افغان را از تحصیل محروم گردانیدند .
طبق گزارش وزارت معارف افغانستان درآن زمان400 مکتب نسبت نا ا منی ها که عامل عمدۀ آن طالبان بود ؛مسدود ماندند وبیشتراز150هزارشاگرد ازتعلیم وتربیه محروم شدند به قول پتمن معین وزارت معارف 110 نفرآموزگاران کشته شده ویکصد نفر معلم زخمی گردیدند . طالبان ،جوانان رشیدی را که ازصد ها گل هنوز یک
گل شان نشگفته بود واگربصورت سالم تربیه می شدند، ممکن که با شگوفان شدن استعد ا د های شان خدمتگذاران خوبی به ملت ومیهن خود می شد ند؛ به خود کشی تشویق کرده بنام حملات انتحاری از2004 م تا حال صد ها نفررا واداربه انفجار نموده اند که ازلحاظ شرعی وحقوقی طالبان قاتلین آنها اند.
زنان افغان نه تنها از آلام جنگ و خشونت آسیب دیده اند، بلکه نوعی خشونت درونی و پنهان در خانواده نیز آنها را شدیدآ رنج داده است. خشونت فزیکی، لت و کوب، آزار روحی، بی احترامی، چند همسری، بهره کشی و تحقیر بی حد ومرز بخاطر زن بودن و انسان نیمه تلقی شدن، مواردی استند که به ذلت و حقارت زن انجامیده اند.
زنان کشورما نه شهروند تلقی شده اند و نه دارای حقوق طبیعی و نه در مقام یک موجود، دارای امتیاز وافتخارانسانی بوده اند ؛همواره از نام مذهب و آیین، فرمان وقوانین، سنت و رواجهای پیشین سنگسار، زنده بگور و حتی قطع اعضا شده اند .
ويژه گيهای اساسي ايکه طالبان را به عنوان یک جريان تاريخی تشخیص مي بخشد ؛عبارت اند از: تعصب وتحجر،نژاد پرستي، زن ستيزی ،ضديت با آزادی ودموکراسي وکلیه مظاهر تمدن،خصومت باشيعيان، و در نهایت وابستگي به همسایه جنوبي .
بازتاب این تبلیغات از لحاظ عملی سبب آن شد که اشخاصی به نام جبار، لطیف غول و پهلوان عبدالحق کور به شکار دختران يكي از نجيب ترين اقوام اين مملكت بپردازند و تعدادی از آنان را به قتل برسانند.چنانکه شخصی به نام ملا بسم الله از بلندگوی مسجد کوچکی در جاده میوند با رکیک ترین الفاظ، زنان و دخترانی را که از جاده عبور می کردند به باد دشنام می گرفت و تهمت های ناروایی نثار شان می کرد، اما حکومت با این عنوان که او دیوانه ای بیش نیست، هرگز معترض وی نمی شد. ازقضا در چند قدمی این مسجد، نرسیده به سرباز گمنام، محلی بود که دلالان ناموس با کمال آزادی مشغول کار بودند، اما نه ملا بسم الله و نه پولیس حکومت و نه ملا گل محمد که به ترور دختران معصوم می پرداخت ؛ جنگجویان طالب بر منازل آنها هجوم برده تمام خانواده ها را قتل عام کردند و زنان را مورد تجاوزقرار دادند .(ص110 کتاب طالبان ...تالیف احمدرشید)
ملاعمر رهبر طالبان، با جامعۀ اسلامی وجهانی همگام نبود ه ویا می خواست برده گی را دوباره رویکار نماید واعلامیۀ جهانی حقوق بشررا نا دیده بگیرد واین نمونۀ وجود کاستی آگاهی ازامورجهانی وقوانین جهانی است چنانچه وقتی خانم بنینو کمشنر اروپا ئی درامور بشری و19نفرهمراهان اوکه متشکل ازافراد گزارشگر وکارمندان سازمان خیریه بودند ؛ دراواخرسپتامر1997درکابل به دستورملا عمر بازداشت گردید، ملاعمرگفته بود عکس برداری اززنان ممنوع است، خانم بنینو وهمرا نش به عکس برداری از زنان و عمل خلاف دستورملاعمر متهم شده بودند.
طالبان باروحيه قوميت گرائي در مناطق سمت شمال، پسران و دختران زيبا را با خود می بردند و مردم را اجباراً به ترك خانه و كاشانه شان مجبور می ساختند.
چنانچه در زمان حکومت طالبان يك مسوول گروه بحران سازمان ملل گفته بود : «حقوق زنان افغاني در حال از دست رفتن است. طالبان هر روز بر دامنه خشونت هاي خود مي افزايند. آن ها مي خواهند نشان دهند كه مي توانند هر كاري كه مي خواهند در هر نقطه از افغانستان، حتي مناطق تحت مراقبت امنيتي انجام دهند. شدت حملات طالبان بر مدارس دخترانه افزايش يافته است. برآوردها نشان مي دهد كه به طور متوسط در هر روز يك مدرسه دخترانه بمباران و يك معلم كشته مي شود."
بنا بر گزارش ديده بان حقوق بشر، در چند ناحيه از افغانستان، اين مدارس به كلي تعطيل شده اند و نزديك به يك سوم تمام افغانستان از مدارس دخترانه به كلي محروم است.
طبق آمارها 185 زن و دختر توسط اعضاي خانواده خود به قتل رسيده اند و بسياري از موارد نيز پنهان مانده و گزارش نشده است. با اين كه قانون اساسي افغانستان از حقوق زنان حمايت مي كند، براي پايان دادن به قتل هاي ناموسي، تغييرات درازمدتي در رفتار مردان نسبت به زنان لازم است. در جنوب افغانستان كه قدرت و نفوذ طالبان بيش تر است، تعداد اين قتل ها هم بيش ترمی باشد .
به نظر من در جنگهای قریب به سه دهه زنان قربانیان عمده جنگ بودند، دراین مدت زنها نه تنها فقیر، بی سرپرست و بی سرنوشت شده اند، بلکه برای انتقام جوییهای گروهی در میان احزاب، ربوده شدند، مورد تجاوز قرار گرفته اند و کشته شدند. گرچه در افغانستان مرسوم نیست که برروی سنگ قبر زنی نوشته شود که شهید (فلانی )
گرچه پس از سقوط حاکمیت قرون وسطایی طالبان زمینه های آزادی ، تعلیم و تربیه، کار وغیره برای دختران و زنان مساعد گردیده است . اما با آنهم تا هنوز هم خشونت علیه زنان در مکاتب، پوهنتونها ، محل کار، روستاها و به خصوص در ولایات جنوبی و شرقی کاهش نیافته است.
چنانکه حامد کرزی رئيس جمهور کشور در آستانه ميلاد پيامبر اسلام در سال 2006 میلادی درجمع شماری از علمای دينی به اين معضله در کابل اعتراف وچنين گفت " در يکی از ولايات، حدود 15 زن به زور از شوهران شان گرفته شده وبه قدرتمندان محلی فروخته شده اند، که شماری ازاين قدرتمندان در دولت نيز نفوذ داشته اند" به يک مثال ديگر توجه کنيد: کسی بنام مستعار بينظير 31 ساله مسکونه ولسوالی شينوار ولايت کنر به آژانس خبری ايرنا( ايران) بتاريخ 27 اگست 2007 گفته است که " من چار بار فروخته شده ام"
همچنان فروش و تبادله دخترخورد سالی در ولایت کندز با یک سگ جنگی ، زمانی روی می دهد که نه حالا رژيم طالبان بر سر قدرت است و نه هم به گفته برخی ها حاکميت های ايدیالوژيک و اقتدارگرای پيش از آن.
به گفته مادر اين دختر ؛ دخترش را در روز روشن از مقابل چشمانش ربوده اند و هيچ کسی در آن زمان به "داد و فريادش" نرسيده است.» منبع سایت بی بی سی.
داستان وحشنتاک خود کشی وخود سوزی زنان ازنهایت بی عدالتی ؛مصيبت ديگری است که در تاريخ گذشته افغانستان بی مانند می باشد ، اين پديده قبل از سال 1990 م. در افغانستان مانند حمللات انتحاری یک پدیده ای نا آشنا بود، اما بعد از تسلط بنياد گرايان وافزايش ازدواج های اجباری ،خود سوزی وخود کشی دختران وزنان اوج گرفت،بعد از سال 2001 خود سوزی زنان ودختران بیشتر در ولايت هرات وتوابع آن و همین اکنون در دیگر ولایات افغنستان دلیل دیگری مبنی بر افزایش خشونت زنان است ، اکنون در پهلوی خود کشی وخود سوزی فرار دختران وزنان از خانه نيز افزايش يافته ودشواری های اجتماعی را بيشتر ساخته است.
یکی دیگر از مثالهای خشونت ؛ خود سوزی نو عروسی به اسم پشتنه است که خود ش را بر اثر مخالفتهای خانواده گی در محکمه مرافعه مهترلام مرکز ولایت لغمان به آتش کشید .
قتل ناديه انجمن شاعر ورزيده به وسيله ضرب وشتم ولت وکوب شوهرش در هرات نمونه ديگری از خشونت عليه زنان است.
جایی تاسف اینست که همین اکنون هم در شهــــــر هرات، زناني كه با مرد بیگانه ديده شوند، دستگير می شوند و مورد آزمايش های اجبــــاري باكره بودن قرار مي گيرند. طبق آخرين آمار به نقل از «ديده بان حقوق بشر» به طور متوسط روزانه ده بار تست بكارت در اين شهر انجام مي شود.
قرار آمار ارایه شده از سوی کميسيون مستقل حقوق بشر ، درسال ٢٠٠٧ ميلادى ،بيش از ١٨٠٠قضيه خشونت عليه زنان در این اداره ثبت وراجستر شده است .که این خود افزایش درشت خشونت بر علیه زنان را در افغانستان نشان میدهد .
مقامهای سازمان ملل متحد باارزيابی وضعيت زنان در افغانستان بارها تأکيد نموده اند که " دولت افغانستان بايد جهت کاهش خشونت عليه زنان اقدام کند" آنها معتقد اند ؛ با وجود پيشرفت هايی که از زمان سقوط طالبان تاکنون حاصل شده است، اما خشونت عليه زنان افغان به شکل گسترده آن ادامه دارد، در جمله نخستين خشونت ها عليه زنان در افغانستان وادار کردن آنها به ازدواج های اجباری درسنين کودکی است که بادريغ ديدگاهها وعنعنات قبيله ای در کشور باعث شده تا تمايلی برای جلوگيری آن وجود نداشته باشد، علاوه بر اين در ساير عرصه ها خشونت عليه زنان افغان بيداد ميکند، ولی مقامهای مسوول در بهترين حالات مانند سايرين از وضع انتقاد ميکنند و اشک تمساح ميريزند، حالانکه آنها بروفق روحيه و مکلفيتهای که کنوانسيون های سازمان ملل بويژه قانون اساسی افغانستان بدوش شان گذاشته بائيست عليه خشونت بر زنان مبارزه نموده ومتخلفين را مجازات وبه پنجه قانون تحويل دارند.
قانون اساسی افغانستان در ماده 22 خويش ميگويد که زن ومرد افغان در برابر قانون دارای حقوق ووجايب مساوی مي باشندوهمچنان ماده 29 آن تصريح مي دارد که تعذيب( شکنجه) انسان ممنوع است، امادر اینجا هيچگونه تضمينی در جهت برابری حقوق مرد وزن نه تنها وجود ندارد، بلکه شکنجه تا حدی بيداد مي کند که مقام وحيثيت زن افغان را به انسان درجه دوم تنزيل داده و مقامهای مسوول موقف سيل بين را اتخاذ نموده اند.
در پهلوی این همه خشونتها در این اواخر تجاوز بر اطفال دختر آنقدر مرسوم شده است که حتی پدران هم از تجاوز بر دختران جوان شان دریغ نمی ورزند .
چنانچه ، در ماه اگست 2007 شاهد یک واقعه ننگین، ضد انسانی، ضد اسلامی و ضد ملی در شهر کابل بودم که یک «دختر پنج ساله» توسط یک فرد متاهل بیست و پنجساله درغرب کابل مورد «تجاوزجنسی» قرار گرفت و دختر چند هفته در حال «جان دادن» درشفاخانه تحت تداوی قرار گرفت . اگر چه از طریق شبکه های تلویزیونی مصاحبه های چند زن و مرد صاحب نظر گرفته شد که آنها خواهان «اعدام» فوری و بدون قیدو شرط این مرد مجرم شدند.
اما از آنجائیکه «هویت قومی» این مجرم تجاوزگر قبلاً از سوی پدر این دختر صغیر پنجساله از طریق شبکه های تصویری و سمعی افشاء شده بود؛ آن عده از قدرتمندان عالی رتبهء دولتی که «وجه مشترک قومی» با این مجرم داشتند، یک نوع احساس حقارت، ننگ را نسبت به شأن و شوکت خود نموده و جریان بازرسی این قضیه را به صورت غیرمستقیم به فراموشی سپرده و از توطئه های گوناگون علیه پدر دختر کار گرفته تا مجرم به جزای اعمال خود محکوم نگردد.
در پهلوی این ؛ تجاوز بر دختر 11 ساله د رولایت جوزجان که توسط یک فردی ملبس با لباس نظامی
صورت گرفته بود و تجاوز بر دختر 5 ساله در ولسوالی شولگره ولایت بلخ توسط یکی از اقاربش
و تجاوز بر دختر 26 ساله در شهر کابل توسط پدرش نیز مثلهای زنده ای استند که در این اواخر صورت گرفته است و مانند این صد ها مثل ها ی دیگری وجود دارد که د راینجا ذکر آن به درازا خواهد کشید .
در فرجام حکومت ها و دولتها به شمول دولت اسلامی افغانستان علی الرغم بهانه گيری های نزدیک به سه دهه جنگ برمبنای تصاميم وفيصله های تذکر يافته ناگزير اند؛ خشونت عليه زنان را مهار کنند و نبايد به هيچ بهانه ورسم وسنتی از مبارزه عليه خشونت بر زنان کناره گيری واجتناب ورزند و بصورت اخص احکام قوانين اساسی در مورد حمايت از زنان را تحقق بخشند.
هيچ قانون ومقرراتی نبايد حذف خشونت عليه زنان را تحت الشعاع خود قرار دهد، بلکه قوانين بايد راهکار های روشن در زمينه دفاع از حقوق ومنافع زنان را مطرح کند ومسأله حذف خشونت عليه زنان در صدر اقدامات قرار گيرد.
نرگس "هاشمی"
"
ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 30 دلو (بهمن)، 1386 توسط moje-sevom |