بنام خداوند! انسان و اعتقاد، به خداوند ! نویسنده : میر احمد لو مانی !
به دوست ارجمند ام آقای نظری که ، باعث گردیدند تا این مقاله را تحریر بنمایم !
انسان از همان لحظه یی که ، تفکر نمودن را آموخت . و از آن دمی که ، به موجودیت خویش یقین، حاصل کرد . و از همان لحظه یی که صدای بال اندیشه را در روح و روان خویش احساس نمود ، از همان جا ؛ نیاز و ضرورت به مذهب و عقیده به موجودیت عالم مافوق و نیروی مافوق قدرت وی ، در وجود وی زنده گردید >.
که ؛ اندیشیدن انسان ؛ تولد دوباره وی است !
که ؛ اندیشیدن وی ، اوج کمال وی است .
اندیشیدن اصالت آدمی است و هر گاهی که ، انسان ، به آن مرحله یی از بلوغ عقلی ( تفکر نمودن ) قدم گذاشته است ، خدا گونه گردیده است ! و خدا گونه گی آدمی ، یعنی : نبوغ ، خلاقیت و ایجاد گری . مگر نه این است که ؛ ما خداوند را به عنوان خالق ، صانع ، بدیع و مظهر قدرت مطلق در جهان هستی میشناسیم ؟!.
انسان ها همواره در طول تاریخ ، در طول موجودیت خویش ، در پی کشف هر چه بیشتر و بیشتر اصرار خلقت بوده اند و این یعنی در پی شناخت هرچه بیشتر خویش ، و خداوند اش .
انسان متفکر از درون ضمیر اش به سوی خالق اش نقب میزند و این عبور ملکوت ی امکان پذیر نه میباشد ، مگر با اعجاز عقل و اندیشه .
و از همین جا است ؛ همین که انسان اولیه و ابتدایی در آغاز خلقت وی ؛ همین که اندیشیدن را می آموزد ،بی وقفه در پی دریافت حقیقت به قیام بر می خیزد و از همین قیام ها است که ، مکاتب و عقاید مذهبی عرض اندام نموده اند .
اندیشه چیست ؟
اندیشه ، تفکر و تعقل اصالت و جوهر وجود ی آدمیت می باشد . و یا به عبارت دیگر ؛ اندیشه و تفکر نیروی لایتناهی یی است که آدمیت ، در طول موجودیت خویش ، توسط آن و به کمک آن ؛ " اعجاز " نموده است .
اندیشه ، تفکر و تعقل آدمی ، همانا روح وی است .
مگر نه آن است که ، بعد از مرگ انسان از تفکر نمودن باز میماند ؟!
و در فلسفه ادیان، پذیرفته شده است که ؛ روح خداوند در کالبد آدمی دمیده شده است ! و یا به عبارت دیگر اصالت روح آدمی بر گرفته شده از روح خداوند است .
و از همین جا است که انسان متفکر همواره در پی کشف هویت و اصالت خویش بوده است .
اصالت انسان روح وی است ! و روح آدمی ، چکیده یی از روح خداوندی .
از دید گاه تئوری خلقت در ادیان ؛ بدین نتیجه بر میخوریم که : تفکر و اندیشه آدمی نقطه تلاقی وی با خداوند گار اش میباشد .
تفکر ، اندیشه و تعقل ، یعنی : نقطه وصل انسان زمینی به جهان خلاقیت و اعجاز !
و تفکر ، اندیشه و تعقل یعنی : اصالت خدا گونه گی آدمی . نقطه وصل انسان به اصالت وی .
و این یعنی : انا لله و انا الیه راجعون ؟! . یعنی انسانیت ی ؛ - خدا گونه ! " اعحاز بر انگیز " و قابل تفکر .
انسان متفکر، در خلوت خویش و در تنهایی خود همواره احساس رنج ، احساس کمبودیت و احساس فنا شدن روح و روان وی را رنج ، داده است ! و درد افتراقی به درون ضمیر وی مشتعل بوده است ! مگر آن که ، در حالت نیایش و یا ، تفکر !! و تفکر یعنی ایجاد نمودن ، ساختن (خلاقیت نبوغ ) و اعجاز نمودن .
که ، در این حالت پل ارتباطی وی با خالق اش ، بر قرار میباشد ! و او به احساس لذت " وصل " به آرامش دست میابد .
انسان ها یا در نیایش ؛ و یا هم در خلاقیت ! نقطه وصل خویش را با خداوند به گونه واقعی احساس و لمس نموده اند .
هر که را کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روز گار ، وصل خویش
مذاهب اولیه !
انسان ابتدایی و اولیه ، مذاهب و اعتقادات ابتدایی و اولیه یی داشته اند !
انسان در آغاز خلقت ! آن گاه که تفکر نمودن را می آموزد ؛ آن گاه که به حقانیت وجود خویش یقین حاصل مینماید ؛ آن گاه بنابر حکم غریزه و ( نیاز) ، به جستجو آغاز مینماید . آن جا جبری نه بوده است ! بلکه انسان بنابر حکم فطرت خویش ، در پی کشف حقانیت جهان مافوق می آغازد !
اگر ، گرسنگی و سرما وی را به مرگ تهدید مینماید .
فن شکار نمودن را می آموزد ! .
اگر ، تنهایی روح و روان وی را به رنج می گیرد ! .
جفتی برایش میابد .
اما باز هم روح عصیان گر انسان متفکر؛ در پی چیزی هست ! سر گردان ، بی قرار و مضطرب !
به اندرون دره ها ؛ در وسعت بیابان ها ، در قله های هر صخره .... در هر جا و در همه جا ! در پی چیزی !
گویی چیزی را گم کرده است !؟
اما ، نه میابد .
خسته و نا امید به درون سینه کوه ، در غار ی ، به پناهگاه اش بر میگردد !
و در تفکر سخت ، چیزی در سینه سنگ به "حک " نمودن میگرد !
آن چیزی را که عقل ، تفکر و اندیشه وی بر وی حکم میکند ! و چیزی تخیلی بر سینه سنگ حک میگردد !
و بعد همین شی تخیلی رسم شده بر سینه سنگ ، به گونه معبود او در حیات وی به تبار ذ می نشیند . و او دیگر گم شده اش را میابد و نیاز وی بر طرف گردیده است !
و هر گاه احساس نیاز به نیایش به وی دست داده است ، در مقابل معبود اش به زانو نشسته و به راز و نیاز پرداخته است ! و از همین جا فرهنگ نیایش و دعا به ظهور نشسته است .
مگر نه آن که نیایش و دعا ، گفتگوی عاشقانه انسان عاشق و درد مند ، با خالق اش ، معبود اش و محبوب اش میباشد ؟!
این که آمده اند و همه چیز مذهب را به انجماد کشیده اند و عبادت را به یک تکرار پوچ و احمقانه تبدیل اش نموده اند ، بحث ی است دیگر !
تفکر انسان ، همواره در جستجوی کمال مطلوب و زیبا بوده است ! و از همین جا است که ، انسان اولیه نشانه حضور خداوندگار اش را در وجود سنگ مهره های زیبا به تجسم می نشینند !
موجودیت سنگ مهره ها و ایجاد نقاشی ها در دل غار ها، در قرون متمادی ، بهترین و اصولی ترین پشتوانه معنوی و روحانی ، برای انسان های اولیه بوده است ! که ، بر اساس تجارب تاریخی ، انسان هیچگاه یی بدون اعتقاد و باور به معنویت ، خودش را " کامل " ، احساس ننموده است ! .
ان گاه که انسان ی ؛ سنگ را ، مهره را ، و یا " چیزی " را در تخیل خویش به اندرون تاریکی غار ، رسم نموده و بعد آن ها را صادقانه ، به پرستش و نیایش میگیرند ! آیا این آغاز رجوع انسان اولیه به طرف خداوندگار ، که همانا پیدایش مذاهب و ایدیالوژی مذهبی میباشد نیست ؟؟!
آیا این خود حکایت گر نیاز انسان به ( ایمان) به خداوند نه میباشد ؟؟!
رجوع انسان اولیه را به شکار نمودن اگر ان را نیاز و ضرورت به غذا و زنده بودن و تداوم بقا نام ، بگذاریم آیا رجوع همین انسان را به سوی تو تم ایزم و پرستش سنگ و سنگ مهر ها ، چی میتوان نامید ؟؟!
انسان هموار ه در طول حیات خویش حضور مطلق خداوند گار را در حیات خویش احساس می نموده است !
حضور نیروی قدرت مند و سازنده و حیات آفرین .
گاهی این نیرو را در دل اتش که منبع گرما ، روشنایی و حیات بوده است احساس نموده و به نظاره نشسته است و گاهی در افتاب و مهتاب و...... و در نهایت ظهور درخشنده و نجات بخش ادیان توحیدی .
ساختار موجودیت انسان کامل عبارت از روح ، روان و جسم وی میباشد !
اگر جسم وی ، برای زنده بودن و تداوم بقا ، وی را به طرف شکار سوق میدهد !
آیا این روح وی نیست که ، وی را به طرف صعود و نزدیک شدن به اصالت وی که ، همانا عالم ما و را و ملکوت اعلی و نیایش میباشد ، سوق میدهد؟!
زیرا انسان درک نموده است که ، بودن وی را تنها و تنها ، شکار کردن و خوردن نمیتواند تکمیل بنماید !
انسان پا به پای تاریخ به رشد دست یازیده است و ، تمدن ها آفریده است . که ، مذاهب و ادیان در ایجاد و پیدایش تمدن ها ، جایگاه ویژه و ممتازی را به خود اختصاص میدهد !
مذاهب و ادیان در تاریخ بشر ، گهواره تمدن بوده است !
هر گاه ادیان در مسیر تعقل ، اندیشه و تفکر گام برداشته است ، بدون شک سعادت و تعالی آدمیت را به ارمغان آورده است !
به و ی آرامش و اطمینان ( ایمان ) بخشیده است و در سخت ترین شرایط اعمار و ساختن ها به گونه اعجاز آمیز ی پشتوانه و کمک کننده معنوی بشر بوده است .
و هر گاه این پدیده (مذهب ) همچون پدیده های دیگر علمی ، اسیر دست استبداد بوده ، آنگاه به گونه یی پدیده ارتجاعی ( ایستا و تخریب کننده ) به درون جامعه ابراز موجودیت نموده ، و به گونه یی و سیله برای استحمار خلق ، در دستان حیله گر و فتنه انگیز ارتجاع ، عرض وجود نموده است !
اگر ویرانی ، تحجر و استبداد یک روی سکه ادیان و مذاهب بوده است . ایجاد تمدن و اصالت بخشیدن به انسان روی دیگر این سکه، میباشد ! و این بر انسان و هوش ، عقل و منطق وی است که به چکونه از عقیده و ایدیالوژی در امورات حیات و زنده گی اش بهره میبرند !
در عقاید و ایدیالوژی های سخت رایج جهانی که، معتقد به عدم موجودیت نیروی ما و را بشر (خدا ) میباشند ؛ این ایدیالوژی ها تقریبا همگی ، روی یک موضوع خیلی حساس و مهم ، اتفاق نظر دارند ؛ و آن عبارت است از موجودیت قدرت مافوق تصور و اعجاز آمیز ، در وجود انسان .
در حالیکه در فلسفه ادیان ، انسان را به عنوان روح خداوند و خلیفه خداوند ، بر روی زمین به معرفی میگیرند .
این که مکاتب ماتریالیستی انسان را صاحب قدرت و اندیشه اعجاز مطلق میداند و این اعجاز بدون شک در روح و روان وی نهفته است ، چون بعد از مرگ ، انسان بدون روح ؛ صاحب اراده و قدرت ی نه میباشد!
و ادیان ، اصالت انسان را عبارت از؛ " روح خداوند " ی در وجود وی ، به معرفی میگیرد . یعنی روح آدمی ؛ بر گرفته شده از روح خداوند . آیا در اصل اگر به عمق این دو مسئله وارد بگردیم . آیا ، این دو موضوع و نظریه درنهایت همدیگر ر به ا تایید نه گرفته اند ؟!!
مکاتب فلسفی مادی معتقد به اصالت انسان میباشد ! این یعنی همه چیز در ید قدرت انسان !
و مشخص امد که قدرت آدمیت همانا تفکر و اندیشه وی میباشد و اندیشه و تفکر یعنی روح ادمی .
دریک مقطع از تاریخ ، جامعه و انسان ها ی آن دست خوش التهابات ی بوده اند . که ، در نتیجه انسان های این جوامع در برابر موجودیت خداوند سخت به عصیان برخواسته اند . اما همین که سیر تعقل گرایی در این جوامع دوبار نضج و ریشه گرفته است ، انسان های ان همواره تشنه حضور مطلق خداوند بر روح و روان خویش ، بوده اند .
اصالت و جوهر وجود ی انسان ، روح وی است . و روح بزرگ و متعالی است که به انسان قابلیت های را تا به سر حد اعجاز، اعطا مینماید و همین اعجاز آیا از قدرت اکسیر ی و مافوق طبیعی که همان اندیشه و تفکر آدمی میباشد ؛ سر چشمه نه میگیرد ؟! .
و این تفکر، همواره در پی کشف و شناخت بهتر و عالی تر خداوند ، در طول تاریخ و حیات بشریت نه بوده است ؟!
چرا انسان در سن کهولت بیشتر تشنه حضور مطلق خداوند است ؟!.
مگر نه این است که ، انسان ها با گام بر داشتن بیشتر در مسیر حیات ، بیشتر تفکر نمودن ، را می اموزند و از همین زاویه میباشد که حضور و موجودیت خداوند را بر روح و روان شان احساس مینمایند !
انسان عاصی ، در برابر خالق !
در گذر زمان بوده اند تعدادی بیشماری از انسان ها ی که ، در برابر موجودیت و حضور مطلق خداوند به قیام بر خاسته و منکر موجودیت آن گردیده اند !
بر اساس اصول و قوانین خلقت ، این حق مسلم انسان ها بوده است که ، به چگونه به انتخاب بنشینند !
ما اگر از زاویه فلسفه طبیعی (ما دی ) ،خلقت را به مشاهده بنشینیم ! و یا از زاویه فلاسفه ادیان ، حق آزادی انتخاب همواره برای آدمیت ، در هر دو حالت محفوظ نگه داشته شده است .
اما این عصیان و انکار هیچ گاهی به ابدیت تاریخ نه پیوسته است ! و هم چنان در سخت ترین شرایط های اختناق و دیکتاتوری ؛ عمومیت اجتماعی را به خود اختصاص نه داده است !
پروسه قهر ، عصیان و انکار خداوندگار ، توسط آدمیت را میتوان ؛ به قهر و عصیان فرزندی ، در برابر والدین اش را به تشابه گرفت ! که این قهر و عصیان به غیر منبع لجاجت و خود خواهی و یا سو تفاهم ، منبع دیگری را برایش نه میتوان به جستجو نشست و هر گاه این انسان لجوج به تعقل و اندیشه رجوع نموده است ! آنگاه به اصالت خویش باز گشته است .!
انسان بدون اعتقاد به موجودیت خداوندگار ، انسان کامل و مطمئنی نبوده است !
وی را ، همواره به درون ضمیر ، تفکر و اندیشه اش احساس غربت و تنهایی رنج اش داده است .
کتله های عظیمی از جوامع بشری در مقاطع مختلفی از تاریخ عقیده و باور بی خدا یی را، به " تجربه " گرفته اند !
اما در این کوره راه " کژ " و بیراهه دیری ره نه پیموده اند !
به مجرد پاک شدن گرد و غبار های الوده و مغرض ، توده های میلیونی این جوامع شوق مندانه تر از گذشته ، درپی شناخت حقیقت مطلق ( روح خداوندی) عاشقانه با پای فرق دویده اند .
مذهب و استبداد مذهبی ( ارتجاع ) !
هر مکتب ، عقیده و یا ایدیالوژی ؛ اگر از مسیر و شاهراه تفکر و خرد گرایی ( بالنده گی و پوینده گی ) منحرف گردیده و به اسارت طیف از انسان ها فرصت طلب ، به خصوص حاکمیت ها ی دیکتاتور و تمامیت خواه توجیه و غصب گردیده اند ، این عقاید و ایدیالوژی ها ، " فاجعه " آفریده اند . فجایع سخت عظیم و جبران ناشدنی .
تجارب تاریخ ، به ما نشان میدهد که نی مکاتب و عقاید ماتریالیستی از این قاعده مستثنی بوده اند و نی هم عقاید و ایدیالوژی های ایدیالیستی !
اگر امروز ، در سرزمین ی بنام افغانستان مذهب و ایدیالوژی ارتجاعی آدمیت را به زانو در آورده است و در سطح جهانی برای پیروان این مکتب مایه خفت و ننگ گردیده است غ مکاتب و عقاید های دیگر نیز در مقاطعی خشن تر و بی رحمانه تر ، عمل نموده اند . مکتب کمونیزم برای نزدیک به یک قرن برای آدمیت جز زندان بنام دولت و حکومت نبوده است و....
از خداوند آرزومند ام تا توفیق تحریر ادامه این بحث را ، به من عنایت کند !