عبدالشکوراخلاقی:
افغانستان پس از حادثه يازده سپتامبر فصل نوين و اميد بخشي از حیات خویش را آغاز نمود . فصلي كه آستانه دست آوردهاي بزرگ و سازنده برای کشور تلقی می گردید . آرزو های بر آورده نشده و درد هاي عمیق تاريخي ، زخم هاي ديرينه و كينه هاي انبوه شده ، عقب ماندگي هاي رسوب يافته ، جغرافياي پارچه پارچه شده ، جامعه از هم گسيخته و حقایق کتمان شده و واقعیت های تحریف گردیده از دهانه بسته شده تاریخ ستم و تبعیض و فضای مسموم کننده بحران بسوی بیکرانه ها رهایی یافته و شمیم خوش و جان بخش آزادی و عدالت را با عمق وجود خویش تجربه نمایند . امیدواری این چنینی نه تنها برای مردم ستم زده و سرزمین محنت کشیده افغانستان ، بلکه جهان را نیز به شور و وجد در آورده بود .
واقعیت سیاسی و اجتماعی این بود که افغانستان برای نخستین بار بزرگترین و بهترین فرصت همه جانبه را بدست آورده بود . فرصتی که در آن هم نظام سیاسی را بایستی نوسازی می نمود ، هم ساختار اجتماعی خویش را متحول گرداند ، و هم بستر اقتصادی را شکوفایی بخشد ، هم موقعیت و جایگاه بین المللی خویش را دوباره و بلکه بهتر و ارجمند تر از گذشته بدست آورده و تحکیم بخشد . یکی از مهم ترین فرصت های بدست آمده این بود که نظام سیاسی کشور بر اساس اصول دموکراسی و مردم سالاری شکل گیرد . سرنوشت مردم توسط خود شان و با حضور آنان از طریق روند های دموکراتیک رقم بخورد . در بستر چنين تجربه اي بزرگ بكار آفريدن آينده و بنايي همت گمارد كه متفاوت از گذشته و كاملا طرحي نو باشد . افغانستان با گذر از سالهاي دود و باروت و زخم های عميقي كه بر تن دارد و شلاق هاي ستمي را كه از رژيم هاي خود كامه بر پيكر نحيف خويش دارد ، محروميت ها و استضعافي را كه در طول تاريخ خويش در عمق وجود خود متحمل گرديده است ، عزم آن را نمود كه به همه آن فاجعه ها و ستم ها پایان بخشد . با وجود همه این شور ها و اشتیاق ها پنهان نبود که پیمودن چنین راهی و مسیری حساس و سخت فارغ از سنگلاخ ها و کار شکنی و گذر از موانع جدی نمی باشد .
جامعه افغانستان با توجه به پس زمینه های تاریخی و اجتماعی و شرایط بحرانی را که پشت سر نهاده است نمی توانست که بسادگی ریشه های دموکراسی در آن نزج بگیرد . از لحاظ سیاسی و اجتماعی گذشته بسیار تاریک و استبداد زده را پشت سر نهاده است . این گذشته تاریک نه تنها بر ساختار های بیرونی و اجتماعی اثر خود را بر جای نهاده است بلکه روح و روان انسانهای جامعه را نیز از خود متاثر گردانیده است . یعنی اینکه استبداد در ضمیر افراد و اجتماع نهادینه شده است . مقابله با چنین وضعیتی و یا زدودن آن امری ساده نبوده و نمی توان بصورت دفع الوقت و کار های سطحی و شعاری از جامعه و سیاست استبداد زدایی نمود . در عرصه اقتصادی نیز ما نشانه های از استبداد را شاهدیم . بی عدالتی و تبعیض مهم ترین و بزرگترین نشانه استبداد به شمار می رود . فقر و عقب ماندگی افغانستان ، انحصار امکان و فرصت های نا چیز توسط قدرت طلبان پیامد های تسلط استبداد برجامعه بوده است .
شکل گیری روند جدید در کشور مردم را به این باور امیدوار ساخت که اکنون بنا و اساس یک افغانستان نوین و جدید گذاشته خواهد شد . ارزیابی های موجود بر این نکته اشعار داشت که باشور و شعور داخلی و اجماع بین المللی راه عبور از حلقه تاریک استبداد هموار تر خواهد گردید . به همین سبب طی شش سال گذشته مردم با شور وصف ناپذیر ، خصوصا در دو انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نمایندگان حضور پر رنگ و پر نشاط و امیدوارانه مردم خود را نشان دادند . اما با وجود چنین استقبالی که در تاریخ سیاسی کشور سابقه نداشته است ، با آنکه بسیاری از ساختار های نظام سیاسی شکل گرفت و بنیاد های آن گذاشته شد ، با تاسف نه تنها بسیاری از آرزو های یاد شده تحقق نیافت بلکه اوضاع عمومی و روند سیاسی در جهت و مسیر های بسیارخطرناک دیگر سوق یافته است . نظام موجود سیاسی کشور که پتانسیل های جهت رشد و حرکت بسوی آبادانی و ترقی کشور را می توان در آن جستجو نمود اکنون با تهدید های بسیار جدی و خطرناکی مواجه می باشد . تهدید های که همانند توفان های سهمگین و ویرانگر برای جامعه و نظام خطرناک می باشند . نگرانی بیشتر از اینجا سرچشمه می گیرد که با وجود آشکار بودن چنین تهدید هایی هیچ تدبیر و اقدام پیشگیرانه و دلسوزانه از سوی هیچ مقامی و نیرویی گرفته نمی شود . همه چون جن زدگان از خود بیخود گردیده و منتظر حادثه و واقعه می باشند . تسلیم طلبی که امروزه دربرابر نابسامانی ها در دستگاههای اجرایی و تقنینی و قضایی کشور مشاهده می شود ؛ بی تفاوتی و احساس یاسی که در روحیه و روان مردم وجود دارد ، ناهماهنگی و رخوت و بی برنامگی که در کار های جامعه جهانی می باشد هر کدام به نوبه خود بر تشدید نگرانی ها می افزاید . دهانه چاه های ویل هر روز گشوده تر می شود . یکی از مهمترین تهدید های نظام سیاسی موجود نا امنی می باشد . این نا امنی نه تنها از ناحیه مخالفین مسلح و طالبان ، بلکه از جانب کسانی که تعهد و التزام به نظام سیاسی و جامعه ندارند صورت می گیرد . هم چنین نا امنی های موجود تنها در برخورد های نظامی و کشتار های فجیع بار خلاصه نمی گردد ، بلکه هراس انگیز تر اینکه روح و روان جامعه دچار تخریب گردیده و در نا امنی بسر می برد . به عقیده روانشناسان احساس نا امنی ، خطرناکتر از خود نا امنی می باشد . فقر و بی کاری بخشی دیگر از تهدید های هستند که وضعیت جاری بدان دچار می باشد . فقر و بیکاری علاوه بر اینکه یک چهره زشت و ناخوش آیند و نقض صریح و بی پرده حقوق بشری را ارائه می دارد ، در حقیقت تمام انرژی و قابلیت موجود را یا به استهلاک می کشاند و یا اینکه به نفع مخالفین ، خصوصا طالبان هدر می رود . امروز فقر و بیکاری یکی از سوژه های بسیار موثر و قابل توجیه برای مخالفین بوده و منبع مطمئن جهت سرباز گیری برای آنان می باشد . از جانب دیگر مشروعیت و توانایی حاکمیت سیاسی نیز در موجودیت و گسترش روز افزون فقر و بیکاری زیر سوال قرار گرفته است . زیرا حکومت در انجام یکی از مهم ترین و اساسی ترین وظیفه خویش یعنی تامین معیشت جامعه ناکام مانده است . ناکامی حکومت در ایجاد و فراهم سازی یک اقتصاد سالم و فراهم آوری بستر اشتغال برای طبقات اجتماعی موجب هدر رفتن فرصت های گردید که می توانست که استفاده بهینه و درست از آن یک انقلاب و جهش اقتصادی گردد . اما از رهاورد ضعف اقتصادی کشور تنها چیزی که برای افغانستان باقی مانده است کشت و قاچاق مواد مخدر می باشد . بنا بر این جامعه ای که از لحاظ بنیان اقتصادی دارای ضعف اساسی باشد هرگز قادر نخواهد بود که در عرصه های سیاسی و اجتماعی نیز رشد متوازن و سالم داشته باشد . در مجموع چنین شرایطی می تواند به ضرر استقرار دموکراسی و نهادینه شدن قانون و آزادی در جامعه گردد .
مهم ترین تهدیدی که دموکراسی نوپا و جوان افغانستان بدان مواجه می باشد زنده شدن استبداد تاریخی است . زنده شدن استبداد تاریخی می تواند نه تنها استقرار دموکراسی را در کشور با تهدید روبرو گرداند ممکن است که موجب از هم پاشیدگی جغرافیای سیاسی کشور گردد . استبداد تاریخی با بهره گیری از زمینه های ذهنی و عینی سعی دارد که موجودیت و بقای خود را تضمین نماید و تنهاراه بیرون رفت از وضعیت فاجعه بار کنونی را در خود خلاصه نماید . استبداد تاریخی که در گذشته بر همه حیات جمعی چنبره انداخته بود ، اینک پس از گسست می خواهد دوباره چنگال های عفریت خود را بر شریانهای حیاتی کشور و بر سرنوشت و مقدرات جامعه فرو برد . گزینه های را که استبداد تاریخی برای دست یابی به حاکمیت شوم خویش برگزیده است عبارت است :
- کوشش در جهت انحصار قدرت : در طی شش سال گذشته تلاش های بسیاری وجود داشته است که تیم انحصار طلب از طرق مختلف بر شریانهای اصلی قدرت دست یابد . آنان رقبای خود را بعناوین گوناگون از صحنه بیرون رانده اند . سعی به خرج داده اند که مواد قانون اساسی را به نفع خود تفسیر نمایند . آنان به تدریج به هر موفقیتی که در عقب راندن مخالفین خود بدست می آوردند عناصر وابسته بخود را که تفکر طالبانی و غیر دموکراتیک کاملا محرض می باشد در مقام های بلند مقرر می نمودند . یکی از آشکار ترین شیوه ای که آنان در جهت انحصار قدرت بکار بردند عزل مخالفین و رقبا و نصب طرفداران و هواداران خود به هر شکل ممکن می باشد .
- ایجاد محدودیت برای آزادی بیان و تکیه بر معیار های سنتی و عقب مانده : بر خلاف سالهای نخست که تیم حاکم سخن از آزادی بیان و ضرورت آن برای رشد جامعه و پذیرش تکثر اجتماعی و اصلاحات فکری داشتند ؛ اما در گذر زمان بخاطر دست یابی به اهداف خویش به بهانه های مختلف سعی می ورزند که آزادی بیان را محدود سازند . مهم ترین مستمسک آنان در این رهگذر توسل به برخی افراد متحجر و کج اندیش و باور های متعفن واپسگرایانه می باشد . پندار های که جز رسومات محلی و روز مره هیچ اساس و بنیادی دیگر ندارد . اما اینان با توسل به این پندار ها بر سر راه آزادی بیان بنام تهاجم فرهنگی بیگانه و دفاع از ارزشهای اسلامی سنگ اندازی می نمایند .
- تفرقه اجتماعی و سیاسی : یکی از خطرناکترین توطئه ای که استبداد تاریخی برای استیلای کامل خود بر دستگاه قدرت در پیش گرفته است دامن زدن به تفرقه اجتماعی و سیاسی می باشد . بطور مثال با تحریک عناصر سیاسی ضعیف و یا سرخورده در درون هر تشکیل و مجموعه ای سیاسی و تمویل و تحریک آنان ، تشکیل و مجموعه مورد نظر را دچار بحران داخلی می سازند . هم چنین در درون هر قوم و کتله اجتماعی نیز افراد سست عنصر را با وعده های کذایی بسوی خود جلب نموده و آنان را وادار به موضع گیری ماجراجویانه داخلی می نمایند . در ایجاد نفاق های قومی و زبانی نیز همین سیاست را در پیش گرفته اند . آنان با تحریک هرقوم بر ضد قوم دیگر ، البته با زبان دیپلماتیک و فریبنده ، فضا و روابط را میان اقوام تیره گردانیده اند . با تیره گردانیدن فضا و روابط میان اقوام شکار مورد نظر خویش را صید می نمایند .
در مجموع آنچه بصورت بسیار فشرده بیان گردید دموکراسی نوپای افغانستان اکنون در معرض توفان سهمگینی از سوی استبداد تاریخی روبرو می باشد . استبداد تاریخی اکنون بی پر و با چشم دریدگی تمام تصمیم بر این دارند که قدرت را " ایلا " ندهد . چنانچه عناصر و فعالان سیاسی و اجتماعی نسبت به چنین تلاش های خطرناک از خود حساسیت و هوشیاری بکار نبندند ، هم چنین جامعه جهانی نیز از کنار آن بی تفاوت بگذرد و به حمایت از نیروهای دموکرات و عدالت خواه بر نخیزد ، دیری نخواهد بود که افغانستان مجددا بکام استبداد قومی و سیاسی سقوط خواهد کرد و این بار برای همیشه تحقق و آرزوی دموکراسی در این سرزمین فراموش خواهد گردید .