مهمان می نویسد "بنام خداوند ! یتیم ! قسمت ششم ! نویسنده : میر احمد لو مانی !
برف و باد همراه با سوز و سرما ، شلاق وا ر بر سر و صورت ام می نواختند ! و از سکوت و تاریکی شب، وحشت ی بر جان و دلم چیره گشته بود !
گاهی از وزش تند ی باد ، صدای نفیر زوزه یی بر فضا می پیچید ؛
و احساس می نمودم که ، گویی ناله یی ارواح خبیثه ایست که ، در جشن به قربانی گرفتن طفل یتیم و تنها یی ، در میان آن برف و باد و تاریکی ، رقص و پای کوبی بر پا نموده اند !
"